تبليغاتX
تقديم به تو

تقديم به تو

به دل مي سپارم تو را تا هميشه

خداي خدايان ، از خويشتن خويش ، نفسي برآورده و در آن جمالي ابداع كرد . طراوت نسيم سحري ، رايحه ي شكوفه هاي دشت و لطافت نور ماه را بدو بخشيد .وي را جامي آكنده از سرور عطا كرد و گفت : از اين نتواني نوشيد ، مگر ان كه گذشته را از ياد ببري و آينده را وانهي . وجامي لبريز اندوه نيز بدو داد و بگفت : چون از اين بنوشي ، ژرفاي شادماني زندگي را دريابي .

سپس ، خدا ، نفس را محبت و حلاوتي بخشيد . محبتي كه با نخستين واژه ي بي نيازي ، از وي رخت بربندد و حلاوتي كه با نخستين واژه ي برتري جويي ، از او برون شود . پس آنگاه  ، خداي از آسمان بر او آبي فرو نشاند تا وي را به حق رهنمون گردد . و در  ژرفاي او ، بينشي قرار داد كه نا ديدني ها را عيان بيند .

در او‌، احساسي به وديعت نهاد كه همراه با پندار ، جريان مي يابد و با اشباح به حركت در مي آيد . وي را جامه  ي اشتياقي پوشاند كه فرشتگان ، آن را با چرخش رنگين كمان بر بافته اند . در نهاد وي برجاي نهاد.

آن گاه دست پروردگار ، اتشي از مجمر خشم ، بادي وزنده از جانب بيابان جهل ، دانه ي شني از كرانه ي درياي خود خواهي ، و مشت خاكي از زير گام هاي روزگاران برگرفت و انسان را بدان آفريد . در نهاد او نيرويي كور فرار داد كه به هنگام جنون ، برانگيخته شود و به گاه شهوت فروكش كند . سپس ، زندگي را – كه پندار مرگ – در او به وديعت نهاد .خداي خدايان ، تبسمي كرد و گريست . و عشق بي پايان و ژرفي را حس كرد و آنگاه انسان و نفس او را در كنار هم قرار داد .

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت1:27توسط مهتاب | |


داستان درخت کریسمس و بابا نوعل را کسی نمیداند که از چه زمانی شروع شده ولی افسانه ای هست که با واقعیت آمیخته هست و میتواند پاسخی باشد که چرا در سال نو مسیحی درخت کاج راتزیین  میکنند و بابا نوعل افسانه ای از کجا آغاز شد؟

در صدها سال پیش سال نو در یک زمستان بسیار سرد دهکده ای کوچکی بود که از برف سفید شده بود. کودکی فقیر با تبر خود در جنگل به دنبال درختی میگشت تا آن را ببرد و برای خانه ببرد تا هم خانه گرم شود هم اینکه شاید بتواند چوب آن را فروخته و کمکی به خانواده خود کند.
کودک با نگاه های تیز خود در تاریکی دنبال درختی میگشت تا بتواند آن را با تبر قدیمی پدرش قطع کند. درخت میبایست کوچک باشد تا کودک بتواند آن را به خانه ببرد. بلاخره درخت کاجی را پیدا کرد که همقد خود بود و با تبر شروع به ضربه زدن کرد. دستان کودک از سرما یخ زده بود ولی با تلاش فراوان توانست درخت را قطع کند. کودک تا خانه راه بلند و دشواری را پیش روی داشت ولی همچنان با دستان کوچک خود درخت را را روی برفها میکشید تا به خانه برسد.
در راه برف شروع به بارش کرد و دانه های برف همچون نگینهائی روی صورت کودک می نشست. کودک با تحمل سختیهای فراوانی درخت را به در منزل رسانید و چون دیگر نیروئی باقی نمانده بود نتوانست درخت را قطعه قطعه کرده و به داخل ببرد و کار را به فردا سپرد و درخت را جلوی درب خانه زیر شیرونی وایساند تا برف روی آن نشیند.
همسایه ها که مشغول شادی شب عید بودن متوجه کودک شدند که در این برف به جنگل رفته تا چوب بیاورد و از دلسوزی غذاها و اجناس اضافه خود را برای کمک به این خانواده فقیر مخفیانه جلوی درب منزل زیر درخت گذاشتند تا این خانواده را خوشحال کنند. پیره مرد شمع فروشی با لباسهای قرمز و ریش سفید بلند از این دهکده گذر میکرد و دید مردم آنجا جمع شدند از آنها جریان را مطلع شد و برای اینکه کاری هم خودش کرده باشد شمع هائی را روشن کرد و روی درخت قرار داد و با سورتمه خود به راه ادامه داد. کودک که با شنیدن صدای زنگهای سورتمه به خارج از خانه دوید مواجه با پیره مردی قمز پوش با ریش سفید بلند شد که با هوی هوی گفتن با سورتمه داشت از خانه فاصله میگرفت. کودک درخت خود را دید که با خوراکیها و اسباب بازیهائی تضعین شده و شمهائی هم بر روی آن به شکل زیبائی در حال سوختن میباشند و از خوشحالی خواهر برادرهای خود را صدا زد تا آنها هم این صحنه زیبا را ببینند و از این شب زیبای سال نو لذت ببرند. مادر که صدای شادی بچه ها را شنیده بود به طرف درب منزل رفت و کودک با خوشحالی برای مادر از آن مرد قرمز پوش تعریف میکرد و میگفت دیدمش اون برای ما هدیه آورد. بعد از آن کودک هرسال شب سال نو درخت کاجی را قطع میکرد و جلو درب میگذاشت و با شمع آن را تزیین میکرد تا بابا نوعل درخت را ببیند و باز هدیه هائی برای او و خواهر برادرانش بیاورد.

دوستان درخت سال نو و بابا نوعل داستانش اینچنین شروع شد و هنوز این کودک به امید آمدن بابا نوعل و شاد کردن دل وی درخت را تضعین میکند و منتظر است تا بابا نوعل افسانه ای باز شادی را با سورتمه خود و هوی هوی کنان بیاورد. بیاید ما این بابا نوعل باشیم و با هدیه ای کوچک دل کودکان فقیر را شاد کنیم.

Christmas--9-.jpg-72798

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت1:8توسط مهتاب | |

ای خداوند ٬ نزد تو فریاد بر می آورم ٬ ای تکیه گاه من ٬ دعایم را بشنو ! اگر دعای مرا نشنوی به سرنوشت کسانی دچار خواهم شد که الان در قبرها خفته اند .

وقتی دست های خود را بسوی تو بلند می کنم و با گریه و زاری از تو کمک می طلبم ٬ مرا اجابت فرما. مرا جزو بدکاران و شروران محسوب نکن .آنها در ظاهر با همسایگان خود سخنان دوستانه می گویند ٬ اما در دل خود قصد اذیت و آزارشان را دارند .

آنها را برای آنچه که کرده اند مجازات کن ! برای کارهای زشتی که مرتکب شده اند ٬ مزدشان را کف دستشان بگذار ! آنها را چنان بر زمین بکوب که دیگر نتوانند بلند شوند ٬ زیرا به آفرینش و کارهای دست تو اهمیت نمی دهند .

خدا را سپاس باد ! او فریاد مرا که از او کمک طلبیدم ٬ شنیده است .خداوند قوت و سپر من است . از صمیم قلب بر او توکل کردم و او مرا یاری کرد . از این رو  ٬ دلم شاد است و با سرور از او تشکر می نمایم .

 خداوند قوم خود را حفظ می کند و از پادشاه برگزیده خویش حمایت می نماید و او را نجات می بخشد . ای خداوند ٬ قوم برگزیده ی خود را نجات ده و عزیزان خود را برکت عنایت فرما . تو شبان آنها باش و تا ابد از ایشان نگهداری کن !

                                     آمین

                            مزامیر   ۹ـ۱ : ۲۸

2000159167288005661-rs.jpg

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت19:35توسط مهتاب | |

خدایا حضور تو را هم اکنون در قلبم احساس می کنم . خدایا دلم شکسته ... تو بندش بزن . خدایا تو که حاضری که هم اکنون قلمزن اراده ی خود در زندگی منی تو باقی بمان در آنچه برای من حادث می شود . تو که زنده وار و دانائی به هر اتفاقی در لحظه به لحظه ی زندگی من و آنچه در آینده روی خواهد داد.    

                

ای عیسای خداوند ... تو دریاب آنچه من را در خویش غرق کرده . آنچه من را در تنگنای حوادث قرار داده . ای عیسای خداوند تو در یاب مرا ای پسر پاک ! ای پادشاه بهشت ای پسر خلف خداوند . تو که سرمنشأ ایمانی ... ایمان مرا چنان بگردان که گرداب مشکلات زندگی نتواند اندکی من را از خاطره ی خیال آنچه برای من بهترین است و تو برای من مقدر نموده ای منحرف بگرداند .

ای عیسای خداوند که بر صلیب آنکه تو را مصلوب کرد را دعا کردی من را یاری کن که آنان که مرا در گرداب مشکلات رها کرده اند و خود دردی شده اند بر دردآبادم را دعا کنم که تو بخشایشگری مر گناهکاران را از دوزخ و در برابر شریر تنهایم مگذار که تو از دوستانت منت می پذیری و لیکن آنان به خروسخوان نرسیده سه بار تکذیبت می کنند!

                    

حال ... من را از دوستان بدار و ایمانم را چنان کن که حتی در برابر جانم از نام پر جلال تو بر نتابم آنگاه که دریا طوفانیست و شب تاریک و هراس گرداب ها و امواج بلا که توئی شبان من !

و برای پدرم که در ملکوت آسمان است . و برای پدرم که جلال بر نام او باد که اوست مالک حقیقی آنچه مراست در جان و روح . برای او که پادشاهی او را سزاست .  هم او که همچنان که من از او رمیدم ، او مرا سنگی ندوانید به بخشایشگری که عیسای پسر برای آنچه از من رمش است بر صلیب شد .

                

پدر .. .تو دریاب مرا در این بلا که مرا پناهی نیست به جز دامن امن پناه تو از شر آنچه اراده ی شریر است و او در بلا به من سخت نزدیک است و تو میدانی ... پدر پاک و زنده ی آسمانی من . که جلال بر نام تو باد تا ابدالآباد ... آمین !

                 

                                

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت0:45توسط مهتاب | |

من در آن شادمانی که از ازل برایم مقدر شده است غرقه ام . انبارم پر از غله است و جامم لبریز از شادمانی.           

اکنون نیکویی بی پایانم از راه هایی بی انتها به من می رسد .

شادمانی شگفت انگیزم از راهی شگفت انگیز آمده است تا برای همیشه نزدم بماند .

هر روز شادمانی هایی ماندگار به سراغم می آید . "به آنچه پیش روی منست با اعجاب می نگرم ."                 

من هماهنگ و شادمان و تابناکم و به استبداد ترس ٬ تعلق خاطری ندارم .

شادمانی ام بر صخره ای استوار بنا شده است ٬ و اکنون تا ابدالاباد به من تعلق دارد .

شادمانی ام کار خداست . پس هیچ کی نمی تواند در آن دخالت کند .

چون با خدا همراهم ٬ با خواسته دل خود نیز همراه می شوم .

برای شادمانی و تندرستی و توانگری و عشق پایدارم سپاس می گزارم .

من موزون و هماهنگ و شادمانم ٬ و دارای جاذبه الهی .پس هم اکنون کشتیهایم را از روی دریایی آرام به سوی خود می کشانم .

مشیت خدا برای من ٬ در منتهای کمال است و پایدار .

آرزوی دلم که آرمانی است کامل در ذهن الهی ٬ زوال ناپذیر و خلل نیافتنی ٬ هم اکنون به یمن فیض و از راهی سحر آمیز تحقق می یابد .

                             آمین   

+نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت17:50توسط مهتاب | |

برادران عزیز٬ وقتی مشکلات و آزمایشهای سخت از هر سو بر شما هجوم می آورند ٬ بسیار شاد باشید ٬ زیرا در آزمایش و سختی هاست که صبر و تحملتان بیشتر می شود.پس بگذارید صبرتان فزونی یابد و نکوشید از زیر بار مشکلات شانه خالی کنید ٬ زیرا وقتی صبرتان به حد کمال رسید ٬ افرادی کامل و بالغ خواهید شد و به هیچ چیز نیاز نخواهید داشت. اما اگر کسی از شما طالب حکمت و فهم برای درک اراده و خواست خداست ٬ باید دعا کند و آن را از خدا بخواهد . زیرا خدا خرد و حکمت را به هر که از او درخواست کند ٬ سخاوتمندانه عطا می فرماید بدون اینکه او را سرزنش نماید.                       

اما وقتی از او درخواست می کنید ٬ شک به خود راه ندهید ٬ بلکه یقین داشته باشید که خدا جواب دعایتان را خواهد داد. زیرا کسی که شک می کند ٬ مانند موجی است در دریا که در اثر وزش باد به اینسو و آنسو رانده می شود.چنین شخصی ٬ هرگز نمی تواند تصمیم قاطعی بگیرد. پس اگر با ایمان دعا نکنید ٬ انتظار پاسخ نیز از خدا نداشته باشید.

                                   نامه ی یعقوب ۸ـ۲: ۱

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت0:37توسط مهتاب | |

امروز و هر سال مانند چنین روزی٬ بشریت از خواب عمیق خود بیدار می شود و با چشم هایی اشک آلود در برابر ارواح نسلها می ایستد و به کوه می نگرد تا نظاره گر عیسای ناصری بر بالای صلیب باشد وچون خورشید غروب می کند بشریت به حالت اول خود باز می گردد تا دوباره در برابر تنهایی که در بالای هر تپه و کوهی نصب شده اند ٬ به سجده در آید.

وی از ورای حجاب مرگ به اعماق زندگی می نگرد اما چون پرده ی شب٬روشنایی روز را فرا می گیرد مسیحیان نیز به خواب می روند و آن خاطره را به فراموشی می سپارند.هر ساله در چنین روزی ٬ فلاسفه از غارهای تاریک خود بیرون می آیند و اندیشمندان نیز صومه های سرد و شعرا ٬ دشتهای خیالی شان را رها می کنند و همگی بر کوهی بلند خاموش می ایستند تا صدای جوانی را گوش فرا دهند که در حق قاتلینش می گوید:

پروردگارا ! آنان را ببخش زیرا از کار خود آگاه نیستند.

بشریت عیسی را فقیری ناتوان و خوار شده ای بر صلیب همچون مجرمان می بیند و بر او می گرید و سوگواری می کند.  عیسی نهراسید و از مرگ و رنج اندوهگین نشد و ننالید بلکه همواره شجاع بود.او بسان توفان سهمگین ٬نمادی از حق و آزادی برای زندگی بخشید و نه نمادی از درد و رنج!

او صدای شر را خاموش کرد و ریا را بر زمین انداخت.او از آسمان بالا پایین نیامد تا خانه ها را ویران کند و از سنگهایش صومعه بسازد.او آمد تا جان تازه ای را به این جهان بدمد و قصرهای بلند را بر بالای گورها فرو ریزد وبتها را بشکند. عیسی آمد تا قلب انسان را  به معبدی مبدل سازد و جان را قربانگاه و عقل را کاهن کند.

عیسی برای این کارها روی صلیب رفت و اگر بشر درست بیندیشد ٬ در چنین روزی باید شادمانی کرد زیرا امروز روز پیروزی است !

و اما تو ای شهریار تنومند که بر صلیب ٬نظاره گر نسلهای پی در پی هستی !تو از هر پادشاهی بزرگتر و تواناتری!اندوه تو از شکوفه های بهار شاداب تر است ! و تو در بزرگترین رنجها از فرشتگان نیز آرامتری و در میان جلادان از نور خورشید رهاتر.

ناتوانانی که برای تو می گریند را ببخش زیرا نمی دانند چگونه بر خویشتن بگریند. از آنان چشم پوشی کن زیرا نمی دانند که تو مرگ را بر زمین افکندی و به آنان که در گورها هستند ٬ زندگی بخشیدی !

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت21:50توسط مهتاب | |

من برای دعوت پارسایان نیامده ام٬بلکه آمدهام تا گناهکاران را به توبه دعوت کنم.(لوقا ۵: ۳۲)  کلمه توبه بارها در انجیل بکار رفته است و معنی تحت الفظی آن٬داشتن فکر عوض شده در مورد راهی که برای زندگی در پیش گرفته ایم می باشد.در انجیل می خوانیم: "همه گناه کرده اند"(رومیان ۳: ۲۳) . همچنین ٬" هیچکس نیکو نیست جز خدا"(لوقا ۱۸: ۱۹) . در نتیجه با نظری دیگر  می نگریم٬نه تنها آن را دوست نمی داریم و بهانه ای برای ارتکاب به آن نمی آوریم ٬ بلکه درک می کنیم که گناه خدا را خشنود نمی سازد.

در  کتاب مقدس می آموزیم که توبه واقعی  وقتی به دست آید که تصمیم می گیریم تا از گناه خود بر گشته و با کمک خدا آن را ترک کنیم. ولی باید خیلی مواظب باشیم که توبه احساس تقصیر و پشیمانی از گناه نیست ٬ بلکه توبه عملا برگشتن و طلبیدن آمرزش و قوت از خدا می باشد! باید دانست که توبه تنها یک طرف سکه است که باید توجه کنیم. طرف دیگر سکه این خبر خوش انجیل است که اگر توبه کنیم خدا ما را خواهد آمرزید!

می دانیم که اساس کتاب مقدس بر این حقیقت تابناک استوار است ٬ خدا ما را دوست دارد و مسیح ٬ جان خود را بر صلیب فدا کرد تا گناهان ما بخشیده شوند. "خون پسر او عیسی مسیح ما را از گناه پاک می سازد" (اول یوحنا ۱: ۷) . وقتی که توبه می کنیم و با ایمان خود را به دست های مبارک عیسی مسیح که بر صلیب به خاطر ما سوراخ شد می سپاریم ٬ خدا ما را می بخشد و در همان حال که هستیم به فرزندی خود قبول می کند.

آیا احتیاج خود را به توبه و ایمان به مسیح درک می کنیم ؟ اگر در اثر نجوای آرام روح خدا پاسخ مثبت است.عاقلانه است که همین حالا در فرو تنی تمام به خدا اعتراف کنیم که : می دانیم که گناهکاریم و با پشیمانی از گناهان خود توبه می کنیم. آن وقت از عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده خود بخواهیم به قلب ما داخل شود و باما رابطه شیرین روحانی برقرار سازد.مسیح قول داده : "کسی اگر صدای مرا بشنود و در به رویم بگشاید ٬ به درون خواهم آمد و با او همسفره خواهم شدو او با من" (مکاشفه ۳۰ : ۲۰)

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت3:42توسط مهتاب | |

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش


+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت2:26توسط مهتاب | |

 

شاخه هایی متصل  در مسیح.

 

لطفاً به انجیل به قلم یوحنا فصل پانزدهم از آیۀ اول تا هشتم  مراجعه نمائید.

براستی چه چیز در روح و جان ما عوض شد هنگامی که خود را به مسیح تسلیم نمودیم و بر آن شدیم تا او را دنبال کنیم؟ آیا فکر می کنیم قبلا بی دین بودیم اکنون دین دار شدیم ! قبلا مسلمان بودیم اکنون مسیحی شدیم ! قبلا در قید و بند نماز و روزه و خمس و زکات بودیم اکنون دیگر مجبور نیستیم !... اگر برداشت و باور ما از مسیحیت تنها تغییر دین بوده و ما همان شخصی هستیم که قبلا بودیم ؛ بی تغییری در روح ؛ کتابمقدس خبر خیلی بدی به ما داده است : ما از روز اول گمراهی مان گمراه تر شده ایم.

پطرس در نامۀ دوم خود به ما  این را می گوید :

" ولی اگر بار دیگر آنها گرفتار و مغلوب نا پاکی ها شوند ، حالت آخر آنها از اولشان بدتر خواهد بود." ( دوم پطرس 2 : 20 )

سوال اینجاست آیا می خواهیم بار دیگر گرفتار و مغلوب نا پاکی ها شویم یا نه ؟به احتمال زیاد نه ! اما اگر تعهد خود را به پاک ماندن دنبال نکنیم کلام خدواند این هشدار را به ما داده که حال  آخر ما از روز اول ما بدتر خواهد بود.اما در کنار آن نیز اگر بخواهیم که پاک ماندن خود را دنبال کنیم همچنین کلام خدا این امید را به ما داده که می توانیم پیروزمند باشیم.

             اینجاست که عیسای مسیح به ما می گوید برای موفقیت در این امر باید مانند شاخه ای به او وصل باشیم.اما بگذارید دو امر مهم را هرگز از یاد نبریم که :            اولا ؛ وصل شدن ما به بدنۀ مسیح دلیل بر خوبی ما و مزیت و برتری ما بر دیگران نیست بلکه این اتصال ما به عیسای مسیح تنها و تنها بابت فیض سرشار خداست پس هیچکس نباید به خود و اعمال خود در گذشته و حال فخر کند. (  رومیان 11: 20-22 و افسسیان 2 : 8 )

               دوما وصل شدن ما به عیسای مسیح تنها و تنها عامل و راه باروری روحانی و نهایتا دوری از نا پاکی و زیستن در قدّوسیت در پادشاهی خدا بر قلبها ما میسر است و بس.

        دنیا امروز باید این را بداند که حقیقتاً راه دیگری برای انسان امروزی وجود ندارد تا او بتواند در این خشکسالی دنیای علم زده و پیشرفتۀ امروز بتواند به خودی خود و با دانش خود به این رهایی و پر باری در  انسانیت برسد. این باروری روحانی و تکامل انسانیت تنها با ایمان قلبی به این درخت تنومند مسیح و وصل ماندن به این درخت ممکن است.                      

خدا را شکر که کلام مقدس این مژدۀ نازنین و پر شکوه الهی را به همۀ ما داده است که در اتصال به درخت فیض مسیح نه تنها در خشکسالی امروز بارور خواهیم شد و میوه هایی نیکو بار خواهیم آورد ( یادمان باشد که باروری در عیسای مسیح یک انتخاب نیست بلکه یک فرمان است.( یوحنا 15 : 8 ) )بلکه اگر همواره و روزانه در این بدنه بمانیم در تمام طول زندگی خود طعم این باروری را خواهیم چشید.

 داوود در مزمور نود و دوم خود آیۀ 13 و 15 می گوید :" آنانیکه در خانۀ خداوند غرس شده اند در صحنهای خدای ما خواهند شکفت ، در وقت پیری نیز میوه خواهند آورد و تر و تازه و سبز خواهند بود تا اعلام کنند که خداوند راست است ، او صخرّه من است و در وی هیچ بی انصافی نیست."

لطفاً به نکتۀ جالبی در این آیه دقت بفرمائید. داوود می گوید : " آنانیکه در خانۀ خدواند غرس شده اند." یعنی چه ؟ یعنی متصل ماندن به بدنه مستلزم غرس شدن است!یعنی چه؟ تلاش و سختی ها و مصیبت های زندگی جسمانی  و دنیوی ما ، کشیدن صلیب روزانۀ ما ، غرس شدن ماست.پس:

خوشابحال کسانیکه متحمل این غرس شدن از طرف خدواند مادامیکه در این بدنه وصل هستند می باشند، زیرا آنان پربار و پربارتر خواهند شد.                                

.

وای به حال کسانیکه به بدنه متصل نیستند و غرس شدن ها را تحمّل نمی کنند ، شکستن و خرد شدن و به آتش افتادن در انتظار آنهاست.

انتخاب با ماست: آیا می خواهیم شاخه هایی متصل باشیم که غرس می شویم و میوه به بار می آوریم و یا شاخه هایی که متصل نیستیم و یا تحمل غرس شدن را نداریم که خرد شدن و آتش در انتظار ما خواهد بود.

 

ما کی هستیم؟

ما ایمانداران به فیض و نجات مسیح ، شاخه هایی متصل به بدنۀ پر فیض و فروتن عیسای مسیح هستیم که از او سیراب می شویم و قدرت می گیریم و بارور و بارور تر می شویم و جلال این باروری را نه به خود بلکه به خدای مهربان می دهیم.

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت3:25توسط مهتاب | |